‍‍‍ پرهام مرد بزرگ من
‍‍‍ پرهام مرد بزرگ من
ثبت خاطرات از هفت سالگی پرهام تا هر وقت مامان پریسا زنده باشه
تاريخ : پنجشنبه 18 آبان 1396 | نویسنده : مامان ‌پریسا
بازدید : 8 مرتبه
عكسهاي يهويي












مراسم اربعين و عدسي خورون
مراسم صبحانه سالم در هواي الوده
نقاشي

موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 11 آبان 1396 | نویسنده : مامان ‌پریسا
بازدید : 9 مرتبه
ميخوام تو اين قسمت عكسهاي متفرقه يا يهويي كه از پرهام ميگيرم بزارم


اينجا روبروي اموزشگاه هستش پرهام از چتر خوشش اومد باهاش عكس گرفتيم




اينجا هم اولين روز ورزش هست با لباس ورزشي و كفش نو


اينجا كيش هستش كه ابان پارسال رفتيم

موضوع :
تاريخ : سه شنبه 2 آبان 1396 | نویسنده : مامان ‌پریسا
بازدید : 5 مرتبه
خاطرات قبل از مدرسه
میخوام عکسهایی بزارم که مربوط به مسافرتهای قبل بوده
یا مهمانی ها و دورهمی ها


پارسال اول تیر دایی علی اومد ایران با غزال جون
قیافه پرهام اول صبح که دایی علی رو دید دیدنی بود شبش من و مامان رفته بودیم فرودگاه و با هم اومدیم خونه بماند که کمر علی گرفت بخاطر چمدوناش و از فرودگاه امام تا خونه بابا گم شد و با جی پی اس موبایل برگشتیم و قرار بود سه برسیم پنج صبح خسته و داغون رسیدیم خونه
صبح ساعت نه پرهام بیدار شد گفت دایی علی کجاست ؟ گفتم بالا خونه مامان مریم خوابیده اروم قرار نداشت تا بره بالا گول‌ه رفت بالا منم باهاش رفتم خوشبختانه بیدار بودن و علی تو اتاق بود

چون وقتی دو ساله بود رفته بود و سه سال بعد برگشته بود پرهام در حد پنج ثانیه با دیدن دایی علی خشک شد تو چهار چوب در
علی دستاش باز کرد گفت پرهااام چه بزرگ شدی
پرهام هم پرید بغلش یه دو تا ماچ رد و بدل شد و رفتن سراغ چمدون سوغاتی ها
یه مونو پولی خفن براش خریده بود که پرهام کاسه چشمش داشت میزد بیرون
و سوییشرت و کلاه و یک مشت پاک کن و مداد پاک کن و عروسک های ریز و غیره
و اینگونه شد که دیگر پرهام از دایی علی جدا نشد
تا میخواست بخوابه پرهام میگفت اومدی ایران که همش بخوابی؟
یه گل کوچیک بازی میکردن که پرهام عاشق تر میکرد
با هم شمال رفتیم که پرهام هر چی گفت کرم ضد افتاب نود درجه بزن دایی علی گوش نکرد و بد جور سوخت بدو بدو کرم کالاندولا بهش زدیم تا التهابش خوابید و بعد کرم پس از افتاب خریدیم تا حالش خوب شد و پرهام به همه میگفت درس عبرت بگیرید کرم بزنید



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 2 آبان 1396 | نویسنده : مامان ‌پریسا
بازدید : 9 مرتبه


اولین اردوی مدرسه به سینماالبته فقط یه عکس دارم اونم تو اتوبوس
بعدش اومدن کلاسو یکی از مامانا ازشون عکس گرفت






فرداش جشن قران داشتن که تمام جوایزشو زیر میز جا گذاشت


فعلا جریان اینجوری بود

موضوع :
تاريخ : شنبه 29 مهر 1396 | نویسنده : مامان ‌پریسا
بازدید : 6 مرتبه
کلاس موسیقی پسرم
این مطالب مثل دفتر خطرات پرهامه از مردمی که خاطرات میخونن توقع لایک ندارم
البته اوایل مثل ندید بدیدا خیلی تبلیغ میکردم ولی بعدش یادش میافتم میگم که چی خاطرات ما چه جذابیتی واسه مردم داره



سال۱۳۹۴ ماه ابان در گیرو دار پیدا کردن کلاس موسیقی بودم
بیشتر این اطراف دنبالش بودم
یه خونه هایی رو کلاس موسیقی میکردن ادم هاج و واج میموند
مهد کودک ها هم کلاس ارفشون به لعنت خدا نمی ارزید
یکیشون که اصن نگم بهتره پسره نمیذاشت پرهام به لوازم موسیقی دست بزنه بماند چی شد

اون موقع خیلی در مورد کلاس موسیقی پارس تحقیق کردم خیلی خوب بود ولی انقدر دور بود منم که تو رانندگی تازه وارد بودم میترسیدم برم
تو همین افکار بودم که بابا علی اومد خونه با یک ساک بلز و سی دی و کتاب و روی ساک نوشته بود اموزشگاه پارس
گنجشکها بالا سرم میچرخیدن ‌جیک جیک میکردن 🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️چون فهمیدم بابا علی ثبت نامش کرده و منم باید تا اخر عمرم ببرم بیارمش
روزی که رفتم اموزشگاه دیدم پیش خودم گفتم اینجا اموزشگاه نیس دانشگاس
پر از مامان بود یکم ترسم ریخت با هم رفتیم طبقه پایین کلاس بازی و موسیقی ۳
عمو مهدی در کلاس باز کرد با پرهام دست داد خودشو معرفی کرد و پرهام وارد کلاس شد
یک ساعت و نیم کلاس بود وسطش زنگ خوراکی
وارد سالن زنگ تفریح میشدن
اونجا یه خانمی بود که یه نوزاد تازه بدنیا اومده بغلش بود
که الان با ایشون دوست صمیمی
شدیم و چند نفر دیگه
سه ماه اول پیاپی رفتم و برگشتم هر سه شنبه هر هفته تو اون ترافیک یادگار امام میرفتم می اومدم ساعت ۴تا شش شب پرهام با برگه کرم موسیقی‌میومد خونه که فقط رنگش کنن اون کرمو
داغون شدم
اومدم خونه با توپ پر
به محض اومدن بابا علی منفجر شدم یه میلیون دادی تو این ترافیک برم بیام اخرش کرم موسیقی باشه ؟
البته همسر مهربان من دعوت به ارامش کرد و گفت شش ماه دیگه طاقت بیارم اگه هیچی یاد نگرفت قید موسیقی بزنیم
شش ماه دوم واسه مادرها کلاس ارف رایگان گذاشتن
و بلز و موسیقی بچه ها شروع شد
منم با خیلی از مامان ها باباها اشنا شدم
و دیگه احساس تنهایی نمیکردم
پرهام که میرفت کلاس عشق میکرد با معلماش که مهلا و مهدی بودن
واقعا استادای نازنینی بودن تازه فهمیدم علاقه پرهام برای چیه
دوسال گذشت حود مامانا هم کنسرت ارف دا‌دیم مدرک گرفتیم
تازه داشت به ما هم خوش میگذشت که دوره ارف رو به پایان بود
پایان غم انگیزی بود واسه من
جدا شدن از دوستام
🙁ولی چاره چی بود قرار بود پرهام تو کلاس خوش باشه نه من
نمیدونم پرهام هم خوشحال بود یا نه
کلاس های انتخاب ساز شد تور ساز شناسی
بچه ها سازهایی انتخاب کردن که مامانا توانایی خریدن ساز نداشتن
و یه عده انصراف دادن
و یه عده هم روز کلاساشون با من نیفتاد
خدارو شکر کردم که مامان طاها نیم ساعت اخر میدیدم
که بعد شش ماه دیگه اونم نمیبینیم

عکسای که میذارم واسه روز کنسرته۲۰شهریور دوشنبه
که بابا علی و ازاده و بابا محسن و مامان مریم اومدن
سر لباس فرماشون با بدبختی به نتیجه واحد رسیدیم

خیلی استرس داشتم خیلی
وقتی پرده نمایش پایین اومد تا بچه ها اماده بشن
مقدمه ای از روز اول ورود تا روز کنسرت گذاشتن میخواستم های های گریه کنم خیلی خوش گذشته بود
باورم نمیشد یک ساعت دیگه همه چی تموم میشد
بهشون مدال دادن جایزه دادن و اومدیم خونه 🏅🏅🏅🥁🥁🥁 و برای پرهام ساز تنبک خریدیم با استاد رژیار بیات

















موضوع :
تاريخ : شنبه 29 مهر 1396 | نویسنده : مامان ‌پریسا
بازدید : 11 مرتبه








در دوران پیش دبستانی چه گذشت ؟
تابستان سال ۹۵ولوله افتاد تو کلاس زبان که پیش دبستان کجا ببریمشون یه سری از مادرها که بفکر استراحت بیشتر بچه ها بودن مثل مامان تیدا و هستی و سارا و آوین گفتن ما تو همین کانون ثبت نام میکنیم یک روز میانه و قیمتشم کمتره
نظر اقا پرهام پرسیدیم که دوست داره تو کانون بمونه صبح ها کلاس زبان باشه ۹تا ۱۲
۱۲:۳۰تا دو پیش دبستان ناهار هم همونجا باشه
بدون اینکه نظرشو بگه زار زد من نمیخوام تو کانون ناهار بخورم
گفتم خب بابا یک کلمه بگو نه
زار زدنت چیه ؟
اخه تقصیر خودمه که پرهام گریه میکنه یکم بهش زور گفتم سر مهد کودک البته خودم خیلی پشیمونم یا اون موقع میفتم ولی اثر ترس روحی روانیش مونده رفتم خانه فرهنگ باصفا توی کوچه درختی نبش کانون
الحق والانصاف خیلی خوب بود
هم کلاسهای تربیتی و دینی که واسه مادرا میذاشتن هم اردو هاش هم معلم هاش
دو میلیون چهارصد با هزینه کتاب
گرفتن و مداد رنگی و گواش و مخلفات یکبارم نگفتن پول بده
هم من و علی و هم پرهام پیش دبستانیشو دوست داشتیم
جشن فارغ و تحصیلی باشکوهی واسشون توی خانه فرهنگ فردوس گرفتن
تنها چیزی که راضی نبودم همکلاسیهاش بود اصن انگار بچه های منطقه پنج همه روحیاتشون با هم یکی بود پرهام فرق داشت
که منطقه دو بود خلاصه روزی نبود که ارتین پسر معلم کلاس بغلی یه مشت تو شکم پرهام نزنه
پرهام شکایتشو به علی میکرد بابا علی هم یادش میداد چجوری بزنش تا اخر سال این روند ادامه داشت و جالب این بود که پرهام همش اشتیاق داشت اون ارتین رام کنه چه با کتک چه با حرف هر چی
فقط میخواست ارتین رام کنه
حیف و صد حیف همه عکساش پاک شدن
اگه پاک نشده بود میزارم وگرنه تمام یادگاریهاش پاک شده

موضوع :
تاريخ : يکشنبه 23 مهر 1396 | نویسنده : مامان ‌پریسا
بازدید : 14 مرتبه
سلام امروز اومدم یه سری عکس دیگه بزارم
از کلاس زبانش
پسمل زرنگ ما کتاب های فونیکس تمام کرد با موفقیت بیشتر ترم ها هم top studentشد
برای المپیاد هم رفت ولی چون باید میرفتیم مسافرت یهویی اگه غیبت میکرد از المپیاد حذف میشد که حذف شد
البته بعد که شنیدم المپیاد واسه چی بوده دیگه دلم نسوخت
یه امتحانی بوده که اگر تعداد قبولی بالا میرفت به اون شعبه از کانون ستاره میدادن
یعنی الان شعبه ستار خان تهران از کاشانی یه ستاره بیشتر داره
همش بخاطر خودشون بوده .
ولی در کل موسسه عالی هست البته شعبه ما با معلماش
حتی این شعبه از کانون شعبه دیگشون رو قبول نداره چه برسه یه جای دیگه
اصن کلا هیچ موسسه ای کار موسسه دیگه رو قبول نداره
یعنی اگر بری موسسه ایران امریکا هم میزارنت از مرحله زیر صفر شروع کنی از حسودیشون
خب برم سراغ معرفی معلم های زبانش از اول تا کنون
Pre phonix و phonix۱aصادقی عزیز
Phonix a2ph b1 2 خانم سید محمود
Phonix 3a 3b خانم گنج بخش
Phonix 4a bc خانم رضاییعزیز
Phonix 5ab6ab7ab takeoff 🛫 1.2 همش با خانم سید محمود
Takeoff 2خانم امانی
فقط با یکی از معلماش عکس داره









اون دختر ها همکلاسی های پرهام در دوران phonix بودن
اسمشون هم سارا حسومی
تیدا علیزاده اوین فرج زاده و هستی فامیلش یادم رفت
که با تیدا فعلا بیشتر تر دوسته




راستی تا یادم نرفته بگم قراره یه جشنی هم بریم تا این مدرک همایونی رو با کلی تشکیلاتش تحویل بگیره عکس های مربوط به اون روز رو هم میزارم

موضوع :
تاريخ : جمعه 21 مهر 1396 | نویسنده : مامان ‌پریسا
بازدید : 8 مرتبه

اینجا میخوام خاطرات مربوط به پرهام در طول مدرسه رفتنش بگم مثلا این پست کلا برای کلاس اولشه

تاریخ نمیزنم تا الان چون نمیدونم دقیقا چه روزیه 

ماه مهر  ۱۳۹۶

تقریبا اوایل ماه مهر دو هزار تومن پول دادم بهش از بوفه خوراکی بخره  وقتی رسید به مدرسه گفتگوی دو همکلاسی رو شنیده

<نمیشناخته که اصلا تو کلاس خودشون هستن یا نه کی بودن چه شکلی بودن هیچ یادش نمیاد > یکی به دیگری گفته : -پول میخوام -چقدر ؟  -  ده هزار تومن -میخوای چکار -لازم دارم -ندارم   و اینجا بود که پرهام به کمک همنوعش میشتابد  

بیا این پول مال تو من نمیخوامش فقط عصبانی نشو  - دستت درد نکنه - مشکلت حل شد - اره مرسی 

من :سکوت بابا علی خنده پرهام آرام

روز بعد 

مامان ؟

جونم ؟ -امروز یکی به پام لگد زد پام داغون شد دوستم گفت چرا میزنی گفت بریم دعوا رفتن دعوا 

مندلشکسته بابا علی بدبو

چهارشنبه هجده مهر 

بابا امروز خیلی بچه ها بهم لگد میزدن خانم دعواشون کرد گفت مگه شماها حیوونید 

برای خانم بالای برگه رو خواندم خانم فهمید سواد دارم بهم جایزه یه چیزی داد شبیه منچ 

منتشویقتشویق

قبل از عاشورا 

مامان امروز خیلی تو حیاط نگهمون داشتن کله ام پخت 

یه کلاس ششمی منو برد پیش ناظم گفت این کار بد کرد 

گفتم وا مگه چکار کردی گفت هیچی فقط یه اهنگ گذاشتن من بشکن زدم  

من تعجب بابا علی خنده با اهنگ مداحی رقصیده بوده



موضوع :
تاريخ : جمعه 21 مهر 1396 | نویسنده : مامان ‌پریسا
بازدید : 12 مرتبه

 


شکوفه من به مدرسه میرود
یه جورایی کلافه بودم مدرسه مورد نظر را برای پرهام پیدا کرده بودم‌ ولی دوست داشتم غیرانتفاعی میرفت که بابا علی هزار دلیل و برهان اورد که مدرسه دولتی باید بره و ما هم رفتیم ثبت نامش کردیم
خیلی مواظبش شدم سرما نخوره که خداروشکر سرما نخورد
روز جشن شکوفه ها بود روز توزیع کتابها و اشنایی با معلم
از کل مدرسه شش نفر گریه میکردن که پنج نفرشون اروم شد و یکیشون تا الان که ۲۰مهره صبح به صبح با حال زار و گریون از پدرش جدا میشد
پرهام چون پیش دبستان رفت هم نظم و جمع کردن وسایل یاد گرفت هم جدایی از من تحمل میکنه و خیلی هم بهش خوش گذشته
اوایل تا دهم مهر اسم خانومشون بهرامی بود با ۱۴سال سابقه کار خیلی با ابهت جدی بود
بنا به صلاح مدیر یه خانم دیگه گذاشتن
که با ۲۹سال سابقه کار اومده پرهام میگه مثل مادر (مادر بزرگش )راه میره و صبح به صبح قران میخونه
روز اول مهر همه رو صف کردن و از جلو نظام که گفتن صداشون شنیدم انگار زیر پام خالی شد
نتونستم طاقت بیارم و اومدم خونه
ساعت لعنتی تکون نمیخورد برای اوردنش از مدرسه
باللخره ساعت یازده جلو در بودیم با مامان مریم
پرهام کلاس ۱/۱بود با یه شاخه گلایل اومد انقدر فشارش دادم تق صدا داد بچم
سه تا نقاشی کشیده بود تمام کتاباشم داد بهم گفت جلد کن
گفتم چشم فدای تو کتابات بشم نفسم
فرداش رفتیم سه تا دفتر خریدم
براش
خب دیگه زیاد سخنرانی کردم اینم عکساش روز جشن شکوفه ها و اول مهر
وقتی از زیر قران ردش میکردم گفت واسم آرزوی موفقیت نمیکنی
دوباره فشار بوس ماچ لیس و بالاخره ارزوی موفقیت و سلامتی کردم براش.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


شکوفه من به مدرسه رفت ۹۶/۶/۲۹

 

 



موضوع :
تاريخ : جمعه 20 مهر 1396 | نویسنده : مامان ‌پریسا
بازدید : 6 مرتبه

سلام

سلام به نی نی وبلاگ 

سلام به پسر نازم 

سه سال نبودم سه سال مثل برق و باد گذشت . گاهی یاد گذشته و صبرو حوصله خودم برای تکمیل وبلاگ میافتم  

اینکه اولین نفر بودم برای تشکیل وبلاگ و همه دوستان و فامیل برای فرزندانشون ساختن هیچ کس تا سه سال ادامه نداد 

من میخواستم ادامه بدم ولی یا لبتابم خراب بود یا رمزش یادم نبود 

امروز اومدم رمز بازیابی کنم نا امید شدم گفتم دیگه همه چی پرید . یه فکری بسرم زد که که یه وبلاگ جدید با همون نام شماره ۲ ایجاد کنم وقتی وبلاگ جدید ثبت شد وارد منو شدم سوپرایز شدم 

مدیر نی نی وبلاگ اپشن جدید اضافه کرده که میتونیم از طریق تلگرام وبلاگ کامل کنم بدون فراموشی رمز با ربات این محشره محشر احسنت به مدیرش 

احسنت به سازنده تلگرام خیلی خوشحالم خیلی چون الان مد شده مردم همه چی تو اینستاگرام به اشتراک بزارن ومن اصن خوشم نمیاد از اینکار 

 

میخوام مروری کنم به گذشته از همونجایی که نبودم 

داستان از این قرار بود که پرهام در سن۴.۵سالگی رفت به کلاس زبان کانون کودکان برتر  از prephonix شروع کرد الان  takeoff b1 وپیشرفت خوبی داشته یا بهتر بگم همیشه معلماش ازش راضی هستن چون شاگرد زرنگ کلاسشونه مدرک دوره قبل phonix 1-7بزودی میگیره .

سال ۹۵ بود که بابا علی پس از پرس و جوی زیاد و تحقیقات فراوون  پرهام در اموزشگاه موسیقی پارس ثبت نام کرد و پس از گذروندن دوره دوساله ارف اخرین کنسرت کلاسی دوره ارف با موفقیت سپری کرد .

و بالاخره پسر گلم مهر سال ۹۶ وارد کلاس اول شد . 

عشقم موفق و موید و پیروز باشی 

رویداد ها این بود 

دایی علی و غزال جون هم میخوان یه پسر کاکل زری بیارن الانم هفت ماهو بسلامتی تموم کرده و اخر اذر  بدنیا میاد

 



موضوع :
صفحه قبل 1 صفحه بعد